تبليغاتX
حدیث تنهاترین تنها


حدیث تنهاترین تنها

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است...

دوباره بی مناسبت می خوام آپ کنم.یه بار نشد با لبی خندان بیام پست این سیستم لعنتی بشینمو دم از حاطرات و اتفاقهای جالب و خوب زندگیم بزنمم.نمی دونم چرا همش غصه!چرا خوشحالی نه...فکر می کردم زندگی کردن خیلی راحته ولی اشتباه می کردم.تو این مدت خیلی اتفاقهای بد زندگیم رقم خوردند.

تو این دنیا هیچ کسو ندارم که راحت بشینم باهاش دردودل کنم هیچ کس نمی خواد درکم کنه فقط خودممو خودم.حتی خداهم دیگه دوسم نداره.شبهای قدر که بهترین فرصت برا آدم شدن بودن رو هم از دست دادم.حتی یه رکعتم نماز نخوندم.ظاهرم با باطنم خیلی فرق کرده.همش دونباله بهونم خودمم نمی دونم چم شده و چی می خوام.نمی دونم برا چی میام اینترنت نمی دونم برا چی زندگی می کنم...حتی حوصله ی خوردن و راحتی رو هم ندارم فقط می خوام تنها باشم به دیوار زل بزنم و گریه کنم .شاید دلم برا اون دنیا تنگ شده باشه.اره می خوام برم می خوام چمدون کوچیکمو که توش یه دنیا خاطرات بدو غم و گناهمو ببندمو برم.برم تا بلکه اونجا تنهاتر باشم.تا بلکه به خدا نزدیکتر باشم.

دلم برا افشین می سوزه .حیوونی دلش به خاطر من احمق و چلمن گیرو اسیره .نمی دونم چجوری می تونم جواب محبتاشو بدم.با این دنیا یه دنیا فاصله گرفتم فقط جسمم داره این دنیا زندگی می کنه دیگه حدیث یه سال پیش نیستم.آخه اینقد غصه؟بابا منم آدمم من حق ندارم خوب زندگی بکنم ؟حق ندارم شاد باشم؟حق ندارم به آرزوهام برسم؟حق ندارم....خیلی ناامید شدم از همه چی از همه کس از خدا از زندگی از درس از همه و همه...امروز خیاله آپ نداشتم ولی دلم مجبورم کرد این کارو بکنم.

دیگه نمی خوام هیچ آرزویی بکنم .خدایا دیگه هیچی ازت نمی خوام راحت باش....


منم اينجا يه بي مادر هموني که خيلي تنهاست
هنوزم اين دلِ خستم توي دنيا پيشِ غمهاست

 

همه به من توي دنيا طعنه ميزدن چه راحت
اما حالا طعنه هاشون واسه من شده يه عادت

 

خسته از دنياي تاريک دل زده ام از همه
هر چي از خودم بگم خدا مي دونه که کمه

 

ديگه هيچ کسي نمياد اينجا پيشِ من بمونه
بذاريد دلم همينجا پيشه غصه ها بسوزه

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comشعر از مهدی یاحق                      

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:26 توسط حدیث تنها| |

فقط همین

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:34 توسط حدیث تنها| |

8 اسفند روز تولدم!

چند روز دیگه به دنیا میام.چشام پره اشک شده.دلم خیلی گرفته.دائما حرفای دکتر شریعتی تو ذهنم می پیچه.دیگه از شدت گریه کردن چشام باد کردن .صدام گرفته.الان یکی از دوستام زنگ زده بود.گفت صدات چرا گرفته.منم به ناچار گفتم سرما خوردم.همیشه تنها بودم.همیشه دلم شکسته.همیشه چشم انتظار بودم.فقط با خدا دردو دل می کنم.هیچکسو ندارم حرفای دلم رو بهش بگم.فقط دفتر خاطراتم هستش و من.

نه مادری توان شنیدن حرفامو داره نه پدرنه هیچکس.خدایا دیگه ازت شکایت نمی کنم که چرا تنهام.قربونتم میشم.اگه بدبخترین بدبختا هم منو بکنی باز دوست دارم.اونقد دوست دارم  که جونمم به خاطر تو می دم.فقط توحرفای دلمو می دونی.می دونی کیم.من دیگه غاشق واقعیتم.فقط تو رو دوست دارم.همه میان میرن.فقط تویی که واسم می مونی .فقط تو........

آره تولدمه.از همون روز تولدم همه می گن دختر بد شانسی بودم.حتی من که به دنیا اوومدم خیلیا ناراحت بودن(حتی مامانم که خیلی دوسش دارم)دلیلش رو خودمم نمی دونم چرا.

حرفای دکتر شریعتی خیلی افسونم کرده.اوون تنها مردیه که زنها رو درک می کرده.عاشقه دکتر شریعتی هستم.همیشه می خواستم الگوم ایشون باشه.یه جایی نوشته بود ((دو چیز افسوونم میکند یکی آسمان آبی که می بینم ولی در حقیقت نیست و دیگری خدایی که نمی بینم ولی در حقیقت هست)).

تا الان که زنده موندم با این همه تنهایی فقط حرفای ایشوون منو نگه داشتن .والا الان از شدت تنهایی مرده بودم.خوبه که یه صلوات به روح پاکش بفرستیم.

خدایا چند روزه دیگه تولدمه یه آرزو بکنم؟

خدا:می دوونم که چی می خوای بگی.

حدیث:ظهور آقا امام زمان رو نزدیک بگردان....


این شعرم تقدیم به عاشقایه واقعی...

 

این همه میان سراغم به هوای عاشقی// من یادم میاد فقط چشمای زیبای تورو

 

چرا هرکس رو دوست داری تو رو دوست نداره // نمی دم حتی به کس تلخی حرفای تورو

 

دلهای دریایی شون رو به رخ آدم میکن// نمیدم به هیچکدوم یه موج دریای تورو

 

منو منتظر بذار هرجوری که تو راحتی// چی میخوام مگه فقط ساختن فردای تورو

 

دوست دارم تمام دنیا رو برم تا بدونم// راز فتح قلعه ی قشنگ رویای تورو

 

تا یادم نرفته یک بار دیگه واست بگم// نمیدم به هیچ کسی تا عمر دارم جای تورو!

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 18:7 توسط حدیث تنها| |

 می خوام باهام دردو دل کنید.

فرقی نمی کنه دختر باشی یا پسر .مهم اینکه عاشق باشی و منو درک کنی.بیا باهام دردو دل کن.با من که تنهای تنهام و خیلی ضعیف.همه (از دوستام گرفته تا خدا.....)بهم نامردی کردن.فقط امیدم به تو بود ای خدا .تو هم برو .برو .............

تا می دونی تنهام بزار .دیگه امیدی برا زندگی ندارم .همه تنهام دیدن.همه زور می گن.همه دلمو می شکونن.همه .............

دلم شکسته از تمومه دنیا از خدا ...                          

گاهی نوشتن چه سخت می شود .حتی سختر از مردن.دلم خیلی چیزها می خواهد که بنویسد اما روحم مجال نوشتن را به دستانم نمی دهد.سالهاست که می خواهم بنویسم ولی قادر نیستم .هر شب که سر بر بالشم می گذارم الفبای ذهنم دست به کار برای درست کردن قافیه های شعر می شوند .آهنگ وجودم به آنها چنان اثری می گذارند که گویی حافظ لب به سخن گوشوده است.اما تا می خواهم بنویسم چشمانم به راهها و خاطره هایی خیره می شون که گویی در این عالم نیستم .یادم بود.یادم هست  و یادم خواهد ماند عشق بدون تو دیگر برایم هیچ است .

 هر از گاهی از کوچه پس کوچه های تنهایی می گذرم و یاد تو  می افتم که بسیار تنهایی ...........

 چرا تنهایی ؟!                                          

 چرا باهم بودن نه ؟!چرا جدایی؟!چرا حسرت خوردن اینکه با هم نیستم؟!چرانباید نتونم دستاتو بگیرم و توی قلبم بذارم که تو هم شدت نبض قلبم را که برایت می تپد را بشنوی؟!اون روزا کجا رفتن ؟!چرا یه دفعه همه چی عوض شد؟!اون همه تحقیر شدم.هیشکی هم نگفت چت شده.هیشکی نگفت حیوونی.

خدا کجاست>؟نکنه خبر نداره که حالم خوب نیست نکنه فراموشم کرده .نکنه یادش نیستم؟!نکنه دارم تقاص پس می دم.اما تقاص چی رو؟خودمم موندم چی کار کردم که باید اینطوری بهم نامردی بشه.در دریایی از ابهام گرفتار طوفان سنگین بدبختی شدم ولی نمی دونم چطوری باید از این مکافات خودمو بیرون بکشم.یعنی می تونم امیدوار به این باشم که روزهای خوبی در انتظارمه یا ..

  این چند سطر دردو دل انگلیسی هم تقدیم به دوستای هندیم و استرالیاییم که تازه باهاشون

   دوست شدم.

 never mind for me if he isnt for me…

this importent he is love me now.my idea any boy dont love girl friend and by the way any girl dont love her boy frends  or friend.i did love he but now i dont love he.and he did love me but now he dont love me.ect.

in iran girl is very imotinal.but the some boy is very hard hea

 خواد از این یه بیت شعر سعدی یاد کنم.همون یه بیتی که تو معرفیه خودمم نوشتم که عاشق این یه بیتم.می دونی معنی این شعر چیه؟!بذارید با یه مثال شروع کنم توضیح بدم.

 او را خود التفات نبودی به صید من          من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

 یه شکارچی رو در نظر بگیرید.این شکارچی موقعی که به شکار می ره دوس داره شکار بزرگ و به درد بخور و اون حیوونی رو شکار کنه که خودش دوسش داره.حالا این وسط یه خرگوش مرده حال و مریض رو هم در نظر بگیرید(اون خرگوشه من بودم)اون شکارچی(همونی که من عاشقشم)اصلا قصد شکار اون خرگوشه(من) رو نداشت.ولی اون خرگوشه خودشو به پای اون شکارچیه انداخت و گفت منم با خودت ببر(یعنی عاشقتم) اون شکارچی هم از روی ناچاری اون خرگوشو باخودش برد(ولی هیچوقت عاشق اون خرگوشه نبود.)

حالا بیت دوم خرگوش خسته می گه:اگه اون بهم توجهی نمی کنه حق داره.چون من گفتم عاشقم شو من بودم که به زور وادارش کردم منو با خودش ببره.حالا اگه من خودم(حدیث)از طرف عشقم توجهی نمی بینم نباید شکایت کنم .چون اون من بودم که عاشقش بودم نه اون.من بودم که پیداش کردم .من اگه بهش نامردی می کردم آره اون حق داشت گله و شکایت بکنه ولی من نه .چون من عاشقش شدم نه اون...

 با تمومه  وجودم بهت می گم دوست دارم....

ازخیلی چیزها گریزانم و دنبال جایگاهی هستم که مرا از این آشفتگی برهاند.مرا در کنج آغوشش گرم بگیرد و دست نوازشش را بر سر نالانم که از سنگها و سیلی های دردناک که بی حس شده اند را نوازش کند.نه از مرگ در فرارم ونه از شکنجه....نه از مار در فرارم ونه از توپ و تانک دشمن....

از این آشفته بازارم که معنی خیلی چیزها عوض شده و همه چیز لباس مخالف بر تن کرده است و همه چیز را انکار می کنند.

چشم گشودم و دیدم که از عشق لیلی و مجنون سوء استفاده کردند.چشم کشودم دیدم جواب محبت مادر زیر پا نهاده اند.دیدم و دیدم .چنان دیدم که هرگز ندیده بدیده بودم....

چیزی از شرف و مردانگی نمانده است.ونه چیزی از رحم و احساس ........

می نویسم و تا نفس در درون ششهایم جریان دارد خواهم نوشت.و چنان خواهم نوشت که حرفهایم تمام ملت و جهان را فرا گیرد .می خواهم بدانند که فکر می کنند جامعه پیشرفت کرده است.و می خواهم بدانند که نباید به این چیزها نازید و افتخار کرد و بس.

 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:36 توسط حدیث تنها| |


:قالبساز: :بهاربیست: